دلت گرفت
شکوه قامت ایستاده ات چگونه شکست؟
چگونه حنجره ی آفتابی ات پژمرد؟
دلت گرفت ...
مانند بهار آمدم باریدم
از عشق به بار آمدم باریدم
دیدم که به دست چتر داری و کلاه
این شد که کنار آمدم باریدم
***
خاکسترم ، عشق! فوت کن گم بشوم
از رخوت خویش در تلاطم بشوم
بگذار که عقل را به قاضی بدهم
کیخسرو عشق ، قیس دوم بشوم
۲۳تیر
از قرار معلوم
تمام اتفاقهای افتاده
سر نخ است
اینکه بعد از نیمه شب
تو بیدار و
زیبایی در مدار خود نباشد
دارم به این نتیجه می رسم
با تمام هوش ضعیفی که می توانی بنوشی
بپرد هوشت
و کلماتت بوی دوست داشتن بدهد
قول می دهم از فردا
تمام صندلی های انجمن پرنده شوند
در ساحل سورو جنگل بروید و
از آفتاب خطوط موازی تراوش کند
می توانم زندگی را حس کنم که از لای انگشتانم می ریزد
خود را که منتظر توست
و این خطوط
که سرنخ هایی کهنه از پیراهن تو اند
* سورو:نام محله ای قدیمی در بندرعباس


نظرات () لینک مطلب